زمانی که یک میلیونر به نام جیمز کینگ متهم شناخته می شود و باید به مدت ده سال در زندان بماند وی از شخصی به نام دارنل لوئیس می خواهد به او آموزش های سفت و سختی دهد تا پشت میله های زندان بتواند از خود دفاع کند . . .
زمانی که پدر سیندرلا به طور ناگهانی از دنیا می رود وی تحت سیطره مادرخوانده ظالم و دخترانش قرار می گیرد و زندگی را ویرانه ای تجربه می کند اما در همین ایام با غریبه ای آشنا می شود که . . .
داستان فیلم درست از جایی آغاز می شود که قسمت اول به پایان رسیده بود تریس و فور پس از فرار به بیرون دیوارها و خارج شدن از جامعه تحت کنترل با گروه هایی در بیرون از مرز روبرو شده اند که با یکدیگر متحد هستند و یک هدف دارند گروهی که Amity نام دارد و توسط زنی به نام جوآن سرپرستی می شود زنی که تریس نمی داند آیا او هم قدرت ماوراء طبیعی دارد یا خیر . . .
گروهی از امدادگران به منطقه ای دور افتاده در شبه جزیره بالکان می روند تا مشکل کمبود آب آشامیدنی در آنجا را بررسی و حل کنند اما این در حالی است که یک گروه نظامی داخلی آن منطقه را برای استقرار خود انتخاب کرده است .
دختری جوان که به تازگی مادرش را از دست داده و عزادار اوست به همراه دوستان خود به تماشای فیلم دهه 80 مورد علاقه مادر خود می نشینند اما ناخواسته وارد فیلم می شوند هم اکنون آنها باید راهی برای مقابله با قاتل فیلم بیابند .
جیمی کانلون خلافکار و آدم کش یک شب مجبور می شود تا بین دو نفر یکی را انتخاب کند : پسر غریبه اش مایک ، که زندگی اش به خطر افتاده است یا بهترین دوست قدیمی اش شان مگوایر سردسته خلافکارها که می خواهد انتقام خون پسر خود را از مایک بگیرد .
الیوت داستان وحشتناکی را تعریف می کند که باعث ترسیدن بووگ می شود بووگ از کمپ تابستانی بیرون می رود و می گوید تا زمانی که افسانه ای که الیوت درباره اش گفته از بین نرود به کمپ باز نمی گردد الیوت که مصمم است به بووگ کمک کند با همکاری دیگر حیوانات جنگل کاری می کنند ترس او بریزد . . .
معلمی به نام کلیر به تازگی به دلیل اینکه همسرش به وی خیانت کرده از او جدا شده و اوضاع مناسب روحی ندارد در این حین یک همسایه جدید جوان به نام نوح به عنوان همسایه در کنار منزل او اقامت می کند و خیلی طول نمی کشد تا کلیر از این پسر جوان خوشش بیاید .