آندرا ساچز روزنامه نگار ساده ای است که به تازگی فارق التحصیل شده است او به عنوان دستیار دوم میراندا پرایستلی مدیر اجرایی بی رحم و جدی یک مجله مد استخدام می شود رویای آندرا تبدیل شدن به یک رونامه نگار ماهر و روبرو شدن با چالش در شغل حرفه اش است . . .
سوپرمن بعد از نبردی با ژنرال زاد که منجر به نابودی سیاره اش کریپتون می شود تلاش می کند تا دریابد غیر از خودش کس دیگری نیز نجات یافته است یا خیر به همین دلیل شش سال از دنیا دور می می ماند زمانی که باز می گردد در می یابد که دنیا به قهرمانی چون او دیگر نیازی ندارد و محبوبش لوا لین نیز در غیاب او صاحب معشوق و زندگی تازه ای شده است همزمان دشمن قدیمی او لکس لاتور شیطان صفت نیز که به تازگی از زندان آزاد شده سرگرم طراحی نقشه های پلید تازه ای است سوپرمن برای نجات دنیا و به چنگ آوردن عشق محبوب پیشین خود ناچار به مبارزه در دو جبهه می شود .
ریکاردوتابس پلیس شهر میامی به همراه ترودی یک تحلیل گر امنیتی اهل برونکس زندگی می کند و آنها برای شناسایی عامل سه تل به طور مخفیانه به یک گروه خلافکار روسوخ کرده و برای آنها مواد مخدر را به فلوریدای جنوبی منتقل می کنند اما در همین حال . . .
در جریان نبرد ویتنام یک خلبان آمریکایی به نام دیتر دنگلر توسط نیروهای دشمن دستگیر و شکنجه می شود اما دیتر درنهایت همراه با برخی از افراد حاضر در زندان راه فرار مناسبی را می یابند .
ویل ترنر و الیزابت سوان که قصد دارند بزودی با هم ازدواج کنند به جرم کمک به کاپیتان جک اسپارو برای فرار از دست قانون بازداشت می شوند لرد کاتر که دستور این بازداشت را داده به ویل و الیزابت می گوید اگر آنها به او کمک کنند تا جک را پیدا کرده و قطب نمای جادویی اش را از او بگیرد و . . .
کریش که صاحب قدرت های ماورا الطبیعی است و این قدرت ها را از پدر خود به ارث برده است در روستایی دور افتاده با مادربزرگ خود زندگی می کند و مادربزرگ او همواره او را از دید دیگران و ارتباط برقرار کردن با بیگانگان منع می دارد روزی دختری به نام پریا که خبرنگار است به همراه گروهی از دوستانش برای چتربازی به دهکده محله زندگی کریش می رود . . .
دن میلمن همه چیز دارد نمره های خوب شانس عضویت در تیم المپیک و دخترانی که برای رسیدن به ورزشکار خوشتیپ برکلی صف کشیده اند تنها یک مرد اعتماد به نفس او را به لرزه می اندازد غریبه ای در پمپ بنزین همه احتمالات او در زندگی اش را به چالش می کشد . . .
یان ولیز برای زندگی به شهر لندن مهاجرت میکنند و گارفیلد نیز به همراه آن ها عازم این شهر می شود در این میان یک پیر زن ثروتمند تمام دارایی خود را به گربه اش پرنس 12 می بخشد این امر حسادت تنها وارث او لرد دارگیس را بر می انگیزد به همین دلیل لرد دارگیس درصدد قتل پرنس 12 بر می آید و او را در درون رود خانه می اندازد در همین حال گارفیلد و ادی به گشت و گذار در خیابانهای لندن مشغولند که طی حادثه ای گارفیلد و پرنس جا به جا می شوند و گارفیلد به سمت قلعه و در واقع به سوی خطر روان می شود .