کریس که سابقا عضو گروه نیروهای ویژه ارتش بوده پس از مدتها دوری به زادگاهش باز می گردد تا در کارخانه چوب بُری شهر کاری بیابد و زندگی آرامی را شروع کند اما بزودی در می یابد که کارخانه به دلیل وضعیت بد اقتصادی تعطیل شده است . . .
جول که آدمی خجالتی و تا حدی ساده است در یک مسافرت ساحلی با دو نفر از دوستان با کلمنتاین که دختری کم فکر و پرانرژی است آشنا می شود بعد از مدتی این دوستی به پایان می رسد و کلمنتاین دست به یک عمل پاک سازی حافظه از طریق شرکت لاکونا می زند بعد از پاک سازی وقتی جول او را می بیند و متوجه می شود که کلمنتاین او را از حافظه و خاطرات خود پاک کرده است تصمیم می گیرد تا او نیز کلمنتاین را از خاطرات خود پاک کند اما در میانه ی راه پاک سازی و در حالت یاد آوری خاطرات متوجه می شود که مایل به این کار نیست و سعی در منحرف کردن مسیر پاک سازی می کند . . .
مورت رینی نویسنده داستانهای جنایی پر فروش و عامه پسند است او از هنگامی که ایمی همسرش به او خیانت کرده و با مرد دیگری ارتباط برقرار کرده به همراه سگش عازم کلبه ای دور افتاده در جنگل شده است او امیدوار است تا با سرگرم کردن خود از طریق نوشتن یک ناول جنایی تازه از فکر خیانت همسر سابقش رهایی یابد اما . . .
فرانک ت. هاپکینز افسر سواره نظام آمریکا در ملاقاتی در نیویورک با عزیز آشنا می شود که یکی از دستیاران شیخ ریاض عربی ثروتمند است شیخ صحبت قابلیت های هاپکینز را شنیده و مایل است که او در اقیانوس آتش مسابقه ی اسب دوانی سالانه ای که شرکت کنندگانش مسافتی سه هزار مایلی را از عربستان تا عراق می پیمایند شرکت کند اما . . .
روآندا پل روسساباجینا مدیر هتل هزار تپه در کیگالی است پس از چندی خشونت های قومی بالا می گیرد و افراد قبیله ی هوتو آغاز به کشتار افراد قبیله ی توتسی می کنند پل نمی تواند درست روی دست بگذارد و با این که خودش از قبیله ی هوتو است به پناهندگان توتسی در هتل جا می دهد .
دو مرد به اسامی آدام و لارنس در حالی از خواب بیدار می شوند که هر کدام در گوشه ای از یک حمام قدیمی با زنجیر بسته شده اند و کف حمام نیز جنازه ای افتاده است این دو هیچکدام همدیگر را نمی شناسند و بخاطر نمی آورند که چگونه سر از اینجا در آورده اند با استفاده از کاستهایی که در جیبشان گذاشته شده در می یابند اسیر یک قاتل زنجیره ای به اسم جیگساو ( اره مویی ) هستند این قاتل روانی کاری می کند تا قربانیانش با دستان خودشان موجبات مرگ خویش را فراهم کنند . . .
در سال 1950 در کره جنوبی یک کفاش ساده به نام جین تائه به همراه برادر کوچکترش که دانشجوست در یک خانواده فقیر اما شاد با مادرشان زندگی می کنند زمانی که جنگ دو کره آغاز می شود این دو برادر به اجبار به ارتش می پیوندند و به منطقه جنگی اعزام می شوند .