اکنون جنگ با دشمنان پایان یافته و جنرال شانگ از مولان درخواست ازدواج کرده است اما مغول ها همچنان در صدد حمله به چین هستند و نداشتن نیروی نظامی کافی در چین برای مبارزه با مغول ها آن ها را به فکر اتحاد با کشور های همسایه وا داشته است که این اتحاد هزینه هایی برای کشور چین و سه پرنسس آن خواهد داشت .
مگی فیتزجرالدبا اصرار فراوان فرانکی دان مربی ای که بوکسرهای موفقی را معرفی کرده است متقاعد می کند تا به او شیوهٔ مسابقه را بیاموزد و او را نیز تبدیل به یک قهرمان کند مگی آنقدر سخت تمرین می کند که راهی مسابقه قهرمانی جهان می شود .
پس از مرگ ناگهانی پسرش روحیت در یک تصادف رانندگی دکتر رانویر ماهورتا از تنها دخترش ریتا بسیار مراقبت می کند ریتا در کالج با آریان برخورد کرده و عاشق او می شود او آریان را به صرف شام دعوت کرده و به خانواده اش معرفی می کند اما . . .
داستان فیلم در سال 1864 یکسال قبل از پایان جنگ های داخلی آمریکا روی می دهد اینمن که یک سرباز ایالت های جنوبی است پس از بهبود از یک جراحت مرگ بار تصمیم می گیرد جبهه جنگ را رها کرده و عازم شهرش کوهستان سرد شود تا با دوست دوران نوجوانی اش آدا ازدواج کند اما . . .
یک مهندس برق به اسم مایکل که یکسری پروژه های فوق محرمانه را برای رئیس میلیادرش رتریک انجام می دهد با وی قرارداد بسته که در ازای دریافت حقوق بالا اجازه دهد تا حافظه اش پاک شود پاک شدن حافظه او تنها منحصر به مدت زمانی است که بر روی هر پروژه کار می کند اما یک بار رتریک به مایکل پیشنهاد می کند که در ازای دریافت یک چک حقوق بسیار بالا اجازه دهد اطلاعات سه سال حافظه او پاک شود مایکل این پیشنهاد را می پذیرد اما در پایان کار پی می برد که دستمزد او را بالا کشیده اند و این در حالیست که حافظه سه سال اخیر خود را نیز از دست داده است و زندگی اش در نیز در خطر است در چنین شرایطی فقط دوست دختر او راشل کمک او می آید تا حافظه اش را بازیابد .
پدری که در طول زندگی اش عاشق قصه گویی بوده و همواره قصه های شیرینی از زندگی خود برای روایت کردن دارد و پسری که تمام قصه های پدر را زاییده ذهن او و کذب می داند و از اینکه همواره در طول زندگی اش مجبور بوده به این داستانهای دروغین گوش بدهد خسته شده او فکر می کند که هیچ چیز از زندگی واقعی پدرش نمی داند . . .
فرودو سم و گالوم به سرزمین تاریک موردور نزدیک می شوند در همین حال یاران گاندولف متشکل از آراگون لگولاس و گیملی با دوستان هابیت خود پپین و مری در آستانه نبرد آیزنگارد دوباره متحد می شوند از یک سو فرودو در راه موردور با یک عنکبوت غول آسای مرگ بار مواجه می شود و از سوی دیگر گاندولف و پپین در راه شهر میناس تریث هستند آنها در تلاشند تا اهالی شهر را از خط تجاوزی که آنها را تهدید می کند آگاه سازند اما . . .
بادی در پرورشگاهی در نیویورک زندگی می کند شب کریسمس می پرد در کیسه بابانوئل و او هم از همه جا بی خبر بادی را با خودش به قطب شمال می برد در آنجا پری ها تصمیم می گیرند که بادی را بزرگ کنند و به او هم نگویند که در حقیقت انسان است سال ها بعد وقتی که بادی از این راز باخبر می شود تصمیم می گیرد به نیویورک بازگردد تا پدر واقعی خودش را پیدا کند . . .