دنی وینیارد نوجوانی سفید پوست است که روزی با چند جوان سیاه پوست درگیر می شود و موضوع را با درک برادر بزرگ ترش که گرایشات تند نئونازی دارد در میان می گذارد درک بی مهابا سلاحش را بر می دارد و به سراغ جوانان سیاه پوست می رود آنان را می کشد و به سال ها زندان محکوم می شود اما در زندان به دلیل بد رفتاری زندانیان سفید پوست با او دیدگاهش نسبت به سیاه پوستان عوض می شود .
ماکس نوازنده هست که به مرور خاطراتش می پردازد : در سال 1900 یک کارگر کشتی در موتور خانه کودکی را پیدا می کند او نام 1900 را برای کودک انتخاب کرده و تصمیم می گیرد او را بزرگ کند اما بر اثر حادثه ای از دنیا می رود 1900 استعداد خارق العاده ای در موسیقی و نواختن پیانو دارد بر اساس همین علاقه شغل ساده ای در کشتی پیدا می کند او هیچ علاقه ای به ترک کشتی و ورود به دنیای خاکی ندارد تا اینکه دختری زیبا را بین مسافران کشتی می بیند .
سیمبا و نالا صاحب یک دختر به نام کیارا شدند تیمون و پومبا به عنوان مراقب این بچه انتخاب شدند اما کیارا از دست آنها به راحتی فرار می کند و به سرزمین های ممنوعه پا می گذارد او در آن سرزمین با بچه شیری به نام کوو آشنا شده و با یکدیگر دوست می شوند اما او و والدینش نمی دانند که کوو پسر زایرا است او قصد دارد کوو را با سرنگونی سیمبا به پادشاه تبدیل کند . . .
یک تعمیرکار عجیب و غریب یک ریموت کنترل مدرن به دیوید واگنر و خواهر دو قلوی او می دهد که با استفاده از آن برادر و خواهر وارد مجموعه ی پلزنت ویل می شوند یک مجموعه ی موفق و شاد تلویزیونی دهه ی 1950 که دوباره در دهه ی 1990 از یکی از کانال های کابلی پخش می شود . . .
آنجلی در دوران کالج عاشق بهترین دوستش راهول بود اما راهول از ابتدا به تینا علاقه داشت سال ها بعد در حالی که تینا فوت کرده است دختر هشت ساله اش قصد دارد آنجلی و پدرش راهول را به هم برساند که . . .
زن و شوهری جوان دو فرزند خود را در حادثه ای از دست می دهند زن دیگر تحمل ندارد اما شوهرش به او کمک می کند و شوق زندگی را به وی باز می گرداند مدتی بعد مرد در حادثه ای کشته می شود و به بهشت می رود زن که این بار یار و یاوری ندارد خود کشی می کند و مرد سفری از بهشت به دوزخ را برای یافتن همسرش آغاز می کند . . .
درید گروهی را تشکیل می دهد تا بسته مرموزی را از چنگ رقیبان بیرون آورد این بسته توسط گروه های ایرلندی و روسی تعقیب می شود داستانی پرحادثه سرنوشت آنها را روایت می کند . . .
چهار دوست که از طریق راههای خلاف زندگی می کنند در یک بازی قمار نیم میلیون پند به مردی به اسم هری ساطور می بازند این 4 رفیق پس از آنکه متوجه می شن ساکنان آپارتمان همسایه قصد دارند مقداری مواد مخدر بدزدند تصمیم می گیرند که با سرقت دوباره این مواد پول مورد نیازشان را از راه فروش این مواد بدست بیارند اما خریداری که برای این مواد پیدا می کنند اسلحه ای که برای دزدی می خرند و انگار هر چیزی که دست بهش می زنند با دردسر همراه میشه . . .