نقشهی ناشیانه ی مجرمانهی جری لاندگارد به دلیل خراب کاری خودش و همدستانش و پیگیری سرسختانه ی پلیسی به نام مارج گاندرسون که از قضا حامله است از هم می پاشد . . .
ميامی زوج آرماند و آلبرت با هم زندگی می کنند آرماند سرپرستی يک کلوب شبانه را به عهده دارد که آلبرت در آن برنامه اجرا می کند تا آن که وال پسر بيست ساله ی آرماند سر می رسد و خبر نامزدی اش را باربارا دختر سناتور کوين کيلی را به پدر می دهد وال می خواهد پدر و مادر همسر آينده اش را به مهمانی شام دعوت کند و از آرماند می خواهد که طبيعی رفتار کند . . .
ویک دیکینز خلبان نیروی هوایی هم راه با کمک خلبان جوانش رایلی هیل یک عملیات ظاهرا معمولی شبانه را انجام می دهند اما یکینز در واقع خائنی است که بمب افکن استیلت شان را به طرز خطرناکی در دره ی مرگ فرود می آورد تا دو کلاهک هسته ای آن را برباید و به تروریست هایی که می خواهند از دولت باج بگیرند بفروشد .
کاکویی چان مأمور پليس هنگ کنگی مأموريت می يابد تا زنی به نام ناتاشا را حين سفرش به اوکراين تعقيب کند ناتاشا در حال قاچاق دلار آمريکا به شوروی سابق است اين دلارها آن قدر هست که تروريستی به نام تسوييی بتواند در بازار سياه از مافيای روس يک کلاهک هسته ای خريداري کند . . .
چند تروریست معاون رئیس جمهور آمریکا را ربوده و تهدید به منفجر کردن استادیوم محل برگزاری فینال مسابقات هاکی می کنند تنها یک راه و یک مرد برای متوقف کردن آنها وجود دارد . . .
نیل مکالی سارقی است که تخصصش انجام سرقت های بزرگ و پرخطر مثل حمله به بانک و وسایل نقلیه ی مخصوص حمل و نقل پول و اوراق بهادار است وینسنت هانا نیز کارآگاهی است لس آنجلسی که مصمم است او را به دام بیندازد .
انگلستان اواخر قرن هجدهم مرد ثروتمندی به نام آقای دشوود که در آستانه مرگ قرار دارد تمامی ملک و املاکش را به پسر ارشد خود جان که از همسر اولش است می دهد اما در مقابل از او می خواهد که مراقب دخترانش الینور ، ماریان و مارگارت نوجوان که از همسر دوم او هستند باشد و مخارج آنها را به طور کامل بپردازد پس از مرگ پدر جان که تحت سلطه همسرش فانی قرار دارد از قولی که به پدر داده سر باز می زند و حال دختران دشوود به همراه مادرشان مجبورند که از عمارت اشرافی پارک ساکس که اکنون متعلق به جان است بروند و به فکر جایی البته محقرتر برای ادامه زندگی باشند .
رام جانه توسط پلیس های فاسد دستگیر شده و روانه زندان می شود پس از چند سال او آزاد شده و به خیابان ها باز می گردد او تصمیم می گیرد به بچه های محلی کمک کند تا دچار فساد نشوند .