دکتر آلبرت ماینهایمر متخصص انرژی خورشیدی قرار است یک برنامه ی جدید انرژی ملی را راه اندازی کند ولی کوئنتین هاپسبرگ همراه با میلیونرهای دیگر توطئه چیده اند که ماینهایمر را ساکت کنند تا از منافع انرژی اتمی شان دفاع کنند ستوان فرانک دربین نیز وارد صحنه می شود تا این توطئه را خنثی کند .
دو ربات با ظاهری انسانی از زمان آینده می آیند یکی برای مراقبت از پسر بچه ای به نام جان کانر که در آینده رهبری مبارزه ی انسان علیه کامپیوتر را به عهده خواهد گرفت و دیگری نابودگر تی هزار که بسیار پیشرفته تر است و می تواند به هر شکلی دربیاید .
ورونیکا به کراکوف می آید و در مدرسه ی موسیقی به تحصیل آواز می پردازد اما پس از مدتی بیمار می شود و در نخستین اجرای عمومی اش روی صحنه می میرد در همین زمان در پاریس ورونیک آرزوهایش را برای بدل شدن به یک خواننده ی حرفه ای کنار می گذارد تا معلم مدرسه شود و در ضمن گویی با نوعی تله . . .
داستان فیلم مربوط به دکتر روانشناسی است که با استفاده از علم روانشناسی می تواند محیط اطراف خود و انسان های آن را تحت تأثیر قرار دهد و خیلی راحت بر آنها مسلط شود کم تر کسی می توانست جلوی او طاقت بیاورد وی علی رغم کارهایش فردی آزادی خواه بود و میخواست مانند بقیه انسان ها زندگی کند ولی پلیس مسئله را بسیار خطرناک دانسته بود و سعی می کرد وی را در زندان های امنیتی نگهداری کند وی به خون خواری نیز معروف شده و در مواردی به کندن پوست صورت جویدن گردن و رگ های قربانی نیز دست میزد . . .
مخترع دیوانه ای با عشق و علاقه موجودی مصنوعی به نام ادوارد می سازد ادوارد تمامی استانداردهای جسمانی بشر را داراست و فقط دست هایش مشکل دارد مخترع موقتا یک جفت قیچی در انتهای دست های او کار گذاشته است ولی مخترع مهربان می میرد و ادوارد تنها می شود .
لس آنجلس، سال 1997 کارآگاه هریگان و گروه ضربت ضد مواد مخدرش در میانه ی زدو خورد شدید بین دارو دسته ی قاچاقچی های جاماییکایی و کلمبیایی گیر افتاده اند هنگام درگیری با دارو دسته ی کلمبیایی ها موجود مرموزی وارد صحنه می شود و قاچاقچی ها را قتل عام می کند جاماییکایی ها با استفاده از این فرصت به رئیس قاچاقچی های کلمبیایی حمله می کنند ولی آنان نیز به دست آن موجود نیمه نامرئی به قتل می رسند . . .