یکی از کهنه سربازهای جنگ ویتنام به نام مارتین ریگز که به دلیل تجربه هایش در نیروهای ویژه به سلاح مرگبار شهرت دارد به عنوان همکار کارآگاه پلیس راجر مرتو انتخاب می شود تعدادی مزدور که قبلا در جنگ ویتنام جنگیده بودند به رهبری ژنرال مک آلیستر و جاشوآ در فکر فروش محموله ای از هرویین به یک قاچاقچی هستند و حالا ریگز و مرتو به مبارزه با این دارو دسته می پردازند .
گروهی نوجوان که کابوس هایی مشابه درباره ی شخصیتی واحد به نام فردی کروگر می بینند در یک بیمارستان روانی تحت مداوا قرار می گیرند اغلب مسئولان بیمارستان اظهارات نوجوانان را در مورد واقعی بودن فردی نمی پذیرند و این امر به افزایش شمار قربانیان او می انجامد .
آینده ای نه چندان دور شهر جنایت زده ی دیترویت را در واقع سران یک شرکت اداره می کنند با نظارت ریچارد جونز معاون اداره پلیس طرح ساخت نوعی روبات برای مبارزه با جنایت های مهار ناپذیر خیابانی به انجام می رسد و خیلی زود هنگامی که یکی از ماموران پلیس به نام الکس مورفی به دست گروهی از جنایتکاران به رهبری بادیکر به قتل می رسد مورتن فرصت پیدا می کند تا ادعایش را عملی کند .
این فیلم درباره جنگ ویتنام ساخته شده است که از نگاه سربازی جوان به نام کریس تیلور طی سال های 1967 تا 1968 روایت میشود او سربازی است که داوطلبانه به جنگ آمده چون جنگیدن در ویتنام را وظیفه خود می داند . . .
تامی جارویس می رود به قبرستان برای خلاص شدن از بدن جیسون Voorhees اما او به طور تصادفی او را به زندگی به ارمغان می آورد جیسون می خواهد انتقام و تامی باید او را یک بار و برای همه شکست . . .
دانیل همراه مربیش به اوکیناوا می رود تا مربیش به پدر در حال مرگش سری بزند اما در همین حین مربیِ او با رقیب قدیمیش برخورد می کند و دانیل هم دشمن هایی در آنجا پیدا می کند .
الن ریپلی توسط گروه نجاتی حرفه ای از یک خواب خلسه ای 57 ساله بیدار می شود سیاره ماه شکلی که کشتی نوسترامو [ در قسمت قبل ] ملاقات کرده بود توسط استعمارگران مسکونی شده ست امّا تمام راه های ارتباطی به آنجا قطع می باشد آیا این بار ارتش استعماری که مجهز به سلاح های آتش زای قدرتمندی شده ست موفق می شود ؟
یکی از روسای FBI به نام هری شانن از مامور سابق مارک کامینسکی کمک می خواهد تا با رهبر تبهکاران شیکاگو لوییجی پاتروویتا مبارزه کند او به کامینسکی پیشنهاد می کند که با هویت جعلی به درون دار و دسته ی پاتروویتا نفوذ کند که . . .