آنها بدون اینکه ما بدانیم بر تصمیمات ما تأثیر می گذارند. آنها حواس ما را بی حس می کنند بدون اینکه ما آن را احساس کنیم. آنها زندگی ما را کنترل می کنند بدون اینکه ما متوجه شویم. آنها زندگی میکنند.
لس آنجلس گروهی تروریست اداره ی مرکزی جدید التاسیس یک شرکت ژاپنی را تصرف می کنند و مهمانان شرکت کنندگان در مهمانی شب سال نو را به گروگان می گیرند در این جا جان مکلین پلیس نیویورکی نبردی یک تنه را علیه مهاجمان آغاز می کند که . . .
ادی موسکونی یک جایزه بگیر حرفه ای به نام جک والش را برای یافتن حسابدار یک گروه جنایت کار استخدام میکند اما هنگامی که جک به مراحل نهایی ماموریتش می رسد متوجه تهدیدهایی که از جانب FBI و جنایتکاران در اطرافش وجود دارد می شود . . .
نیو جرزی پسر بچه ی دوازده ساله ای به نام جاش باسکین در یک کارناوال از ماشین آرزو می خواهد که بزرگ شود پس از شبی توفانی جاش بیدار می شود و خود را یک مرد سی و پنج ساله می یابد . . .
زوجی جوان و عاشق به نام های رکس و ساسکیا که حین مسافرت در یک ایستگاه خدماتی توقف می کنند اما ساسکیا ربوده می شود پس از سه سال بی خبری از ساسکیا ، رکس نامه هایی از دزد ساسکیا دریافت می کند .
وقتی باوموردا ملکه ی شرور مطلع می شود که قرار است کودکی از بین دیکینی ها باعث سقوط او شود دستور قتل تمام زنان باردار را می دهد اما الورا یکی از نوزادان نجات می یابد و خانواده ی ویلو او را پیدا می کنند ویلو و خانواده اش که از نسل مردمانی کوچک هستند از ترس حمله ی ملکه تصمیم می گیرند کودک را به دیکنی ها برسانند .
جان رمبو برای ماموریتی در افغانستان احظار شده است اما او این پیشنهاد را رد کرد اما تنها فردی که در این دنیا به او وابستگی عاطفی دارد کلنل به دست مزدوارن روسیه در افغانستان می افتد . . .