زمانی که یک فیلم ساز جوان یک آگهی مبنی بر استخدام برای کار یک روزه را می دهد قرار ملاقاتی بیرون از شهر برایش ترتیب داده می شود اما وقتی که آنجا حضور می یابد متوجه می شود همه چیز دروغ و ساختگی بوده است .
وقتی که Dusty متوجه می شود موتورش ضربه دیده و شاید دیگر نتواند مسابقه بدهد تصمیم می گیرد که در تیم آتش نشانی جنگل عضو شود و در گروه نجات قرار بگیرد تا بتواند یک آتش نشان حرفه ای بشود . . .
فیلم چندین داستان مختلف را روایت می کند مردی که به قصد انتقام به سراغ قاتل پسرش می رود خانواده ای که برای نجات جان فرزندانشان تلاش می کنند مادر و دختری که در حال فرار برای نجات جانشان هستند و همه ی اینها در هرج و مرج به راه افتاده در شهر لس آنجلس اتفاق می افتد . . .
نه سال پيش بين جسی و سلين يک رابطه عاطفی شکل گرفت و پس از آن قرار گذاشتند که شش ماه بعد يکديگر را ملاقات کنند ملاقاتی که البته هرگز اتفاق نيفتاد اکنون جسی به خاطر کتاب جديدش در اروپا به سر می برد کتابی که در آن خاطراتش با سلين را بازگو کرده است و هنگامی که در يک کتاب فروشی کوچک در شهر پاريس حضور دارد بار ديگر با سلين رو به رو می شود و برای هر دو آنها احساسات گذشته دوباره تداعی می شود البته جسی يک ساعت بيشتر فرصت ندارد چرا که بايد به فرودگاه برود ولی از تمام اين فرصت برای بودن در کنار سلين و صحبت کردن با او استفاده می کند . . .
داستان آن پنج سال پس از پایان ماجرای قسمت اول شروع میشود هیکاپ حالا در سنین نوجوانی است بسیاری از وایکینگ ها با اژدها ها دوست شده اند و با آن ها سواری میکنند در همین بین هیکاپ متوجه میشود که این دوستی و آشتی دوام ندارد . . .
بعد از اینکه افسران پلیس اشمیت و جنکو ماموریت شان را در دبیرستان به پایان می رسانند موقعیتی برای این دو بوجود می آید که برای حل یک پرونده بعنوان مامورین مخفی وارد کالج شوند . . .
در یک سفر جاده ای ، نیک و دو نفر از دوستان به منطقه ای کشانده می شوند که توسط یه نابفه کامپیوتر طراحی شده است وقتی که همه چیز به طور ناگهانی رو به تاریکی می رود نیک سعی می کند هوشیاری خودش را نگه دارد .