جیمز باند و یک جاسوسه ی روسی سرگرد آنیا آماسووا برای مقابله با نقشه های کارل استرومبرگ روان پریش که قصد نابودی جهان را دارد هم راه می شوند استرومبرگ دستیار دو متر و بیست سانتیمتری دندان فولادی اش کوسه را به مصاف باند می فرستد . . .
هنری اسپنسر سعی دارد از سر و صداهای محیط صنعتی و کارخانه های اطرافش دوست دختر همیشه خشمگین اش و هیمن طور صدای جیغ فرزند عجیب و غریبش که به تازگی بدنیا آمده جان سالم بدر ببرد . . .
راکی بالبوآ یک بوکسور نه چندان مطرح در فیلادلفیا است که به صورت اتفاقی و غیر قابل انتظار برای کسب عنوان قهرمانی مسابقات سنگین وزن و قرارگیری در مقابل آپولو کرید انتخاب می شود اما . . .
رابرت و کاترین ازدواج کرده اند و با خوشبختی در کنار هم زندگی می کنند رابرت سفیر ایالات متحده در انگلستان است و همسر او آخرین روزهای دوران بارداری اش را می گذراند بچه آن ها مرده به دنیا می آید اما یک کشیش در بیمارستان به رابرت پیشنهاد می کند یک نوزاد دیگر را که در هنگام تولد مادرش مرده است را به فرزندی بردارد رابرت بدون گفتن به همسرش این پیشنهاد را قبول می کند و آن ها به لندن باز می گردند طولی نمی کشد که اتفاقات عجیبی رخ می دهد و رفته رفته هشدارهای نگران کننده ی یک کشیش به رابرت باعث می شود او باور کند که بچه ای که از بیمارستان ایتالیا با خود آورده اند همان ضد مسیح است .
تراویس بیکل که سابقا در ویتنام تفنگدار دریایی بوده در نیویورک راننده ی تاکسی می شود و چون دچار بی خوابی مزمن است فقط شب ها کار می کند تباهی و فسادی که دور و برش در شهر می بیند مایه ی نا آرامی و آشفتگی او است . . .
سانی و سل به بانکی دستبرد می زنند اما پای پلیس به ماجرا کشیده می شود و آنها کارمندان بانک را گروگان می گیرند سانی که برای فراهم کردن خرج عمل معشوقش دست به این دزدی زده قصد دارد بدون کشتن گروگان ها این ماجرا به اتمام برسد از طرفی گروهبان مورتی نیز سعی دارد او را متقاعد به تسلیم شدن بکند همزمان داستان عجیب زندگی سانی توسط رسانه ها پخش می شود . . .
رندل پاتریک مک مورفی را به جرم تجاوز دستگیر می کنند و به حکم دادگاه او را برای بررسی وضعیت روانی اش به بیمارستان روانی ایالتی می فرستند مک مورفی با مقررات سخت و غیر انسانی تیمارستان که توسط زن سرپرستاری اعمال می شود مخالفت می کند . . .